مؤلف مجهول

140

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

مىفرستد ، خوش‌دل و مستظهر باشيد ، تا اين فتح بنام شما باشد . ايشان غايت جهد مبذول داشتند ، حقّ تعالى نصرت داد . درين ميان ابو عبيده برسيد ، چون آن سعى و جهد خالد مشاهده كرد و كمال مرتبت او ميديد ، از عزل او [ و ] توليت خويش شرم داشت . چون فتح تمام شد و فتح‌نامه بنام خالد سوى مدينه روان كردند ، كه مساعى جميله چگونه مبذول داشته ، و لشكر اسلام را برچه نوع تعبيت كرد ؛ آنگاه ابو عبيده خالد را از وفات امير المؤمنين ابو بكر و خلافت عمر و عزل او اعلام داد . خالد سبب وفات امير المؤمنين كوفته شد ، و همهء لشكر بزارى بگريستند ، آنگاه خالد لشكر را با غنائم به ابو عبيده سپرد و گفت مرا بعد ازين قسمت اموال و غنائم روا نباشد . و چون تو از حضرت خلافت معيّنى قسمت آن به تو اوليترست . و من سعيى كه نمودم نه جهت رضاى ابو بكر بود ، يك جهت رضاى خدا بود ، آن خود ضايع نماند . و صدق اين سخن [ ابو عبيده و همهء لشكر ] را [ آشكار بود . و لشكر ] ابو عبيده را كراهت مىداشتند ، [ 96 پ ] اما او را انقياد فرمان چاره نبود . [ 2 ] - خلافت امير المؤمنين عمر « 1 » كنيت او ابو حفص است [ و نسب ] عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزى . همان روز كه امير المؤمنين ابو بكر وفات يافت ، با عمر بيعت كردند ، و مدت خلافت او ده سال و شش ماه بود ، و عمر وى شصت و سه سال ، دبير وى زيد بن ثابت بود ، و نقش نگين او « اللّه المعين » . و او بردست ابو لؤلؤ ، غلام مغيرة بن شعبه بكارد كشته شد روز چهارشنبه بيست و سوم ذى الحجه سنهء ثلث و عشرين نماز صبح ، و چند كس ديگر را جراحت كرد و بكشت ، آخر عبد الرحمن عرف او را بگرفت ، خود را نيز بكشت . و عمر

--> ( 1 ) - تج 21 .